قهرمان ميرزا عين السلطنه

5904

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

خودش نزد استروسلسكى برود و تحويل بگيرد . با جنرال آيرن سايد مذاكره نمودند و او قرار شد در خانهء خودش طرفين را بخواهد . پس از رفتن استروسلسكى خواستند يك نفر ما بين دويزيون قزاق و جنرال و اردوى انگليس واسطه و رابط باشد . كلنل اسمايث كه جزو صاحب‌منصبانى بود كه بعد از قرارداد با جنرال ديكسن آمده بود چندى بود و با ماژر مسعود خان كه حالا وزير جنگ است و كاظم‌خان سلطان كه حالا حاكم نظامى طهران است در قزوين مشغول تحقيقات و نقشه‌ها بودند . به حكم جنرال رابط شد و رفت در دفتر قزاقخانه نشست و گفت چون پول را هم ما مىدهيم ناچار بايد نظر داشته باشيم . سردار همايون و كلنل اسمايث من يادم هست يك روز سردار همايون به اسمايث گفت كه چه ساعت شما نزد من مىتوانيد بيائيد . اسمايث از صندلى برخاسته سلام نظامى داده گفت شما سردار جنرال من تابع ، هروقت بفرمائيد من حاضر بايد بشوم . سردار همايون از اين احترام مست شد . بارى هيچ‌كس جز من و شايد دوسه نفر آن هم به واسطه ، نه بىواسطه از كار اين كلنل مسبوق نبود . بقدرى اين آدم آرام و متين ، بدون هيچ سروصدا كار مىكرد كه ما فوق نداشت . دو نفر نوچهء او هم خوب كار مىكردند ، بعد چند نفر نوچهء ديگر هم از قزاقخانه به دست آورد . زمان خان [ بهنام ] زمان خان رئيس تأمينات نظميه هم كه حالا معاون داخله شده جزو كاركنها بود . حتى از من هم متصل راپرت الموت و تنكابون را مىگرفت . خودش به همان لباس صاحب منصب ژاندارم بود . مثل مسعود و كاظم گاهى هم لباس نظام انگليس مىپوشيد . آنى از دوندگى ميان قزاق و اردوى انگليس و قونسلگرى انگليس آرام نداشت . چيزى نگذشت كه صاحب‌منصب و تابين و قزاق را به كلى با خيالات خود همراه كرد و باز كسى نمىدانست جز معدودى . نقشه‌ها كشيده شد ، حرفها زده شد و قرارها و ميعادگاه معين گرديد . سالار جنگ اواخر دلو شهرت كرد سالار جنگ پسر بانوى عظمى تمام ژاندارمها را شكست داده دروازهء طهران را تهديد مىكند . از قزاق قزوين يك هزار نفر با چند عرابه توپ براى